شنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۷

جل الخالق!

پنجشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۷

The last moments of Trinity (Matrix Revolutions)

Trinity: It's all right. It's time.
I've done all that I could do. Now you have to do the rest. You have to finish it. You have to save Zion.
Neo: I can't. Not without you.
Trinity: Yes, you can. You will. I believe it, I always have.
Neo: Trinity... Trinity. You can't die. You can't. You can't.
Trinity: Yes, I can. You brought me back once, but not this time.
Neo: *sniffs*
Trinity: Do you remember... on that roof after you caught me... the last thing I said to you?
Neo: You said: "I'm sorry."
Trinity: That was my last thought. I wished I had one more chance, to say what really mattered, to say how much I loved you, how grateful I was for every moment I was with you. But by the time I knew I'd said what I wanted to, it was too late. But you brought me back. You gave me my wish. One more chance to say what I really wanted to say ... Kiss me, once more. Kiss me.

{They kiss, and Trinity dies}

یکشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۷

پس از مدتها

اول. از آخرین نوشته م (و نه آخرین پستم) بیشتر از دوماه میگذره. دوماه پر از اتفاقات خوب و ناخوب (!) و تجربه های جدید که شاید مهمترین اونها دانشجو بودن در یک دانشگاه فوق العاده مثل UofT باشه. (University of Toronto یا اونجوریکه معمولا عنوان میشه UofT در سال 2008 در رنکینگ جهانی دانشگاهها مقام بیست و چهارم رو داره).

گرچه فشار خردکننده ای رو به عنوان دانشجوی سال اول دکترا دارم تجربه میکنم، اما بودن در چنین محیط آکادمیکی واقعا برام جذاب و لذتبخشه. سه تا درس گرفتم طبق قوانین اینجا و دوتاشون دروسی با مطالب بسیار عمیق ریاضی (با کاربردهایی در رشته برق و کامپیوتر) هستند که باید اعتراف کنم درسهای کاملا سختی هستند و آموختنشون زمان و انرژی بسیاری نیاز داره.

دوم. در محله خوبی خونه گرفتم. شمال تورانتو و مرز تورانتو و تورنهیل. محله آروم و زیباییه. تقریبا هرروز عصر (اگه خونه باشم) وقتی که زردی آفتاب و سایه روشنهاش روی درختها میفته، دوربینم رو برمیدارم و یکساعتی پیاده روی میکنم و چند تا عکس میگیرم (چند نمونه!)

اگه خیابونمون رو هم بسمت خیابون یانگ (طولانیترین خیابون تورانتو و به قولی دنیا!) برم و از یانگ بگذرم، میرسم به center point mall که از مراکز خرید بزرگ شمال تورانتو به حساب میاد و اغلب خریدهارو میشه اونجا انجام داد و خیلی کارای دیگه ! اینهم از سرگرمیهامه که روزایی که بعد چند ساعت تمرین حل کردن و تو سروکله مسئله ها زدن داغ میکنم، میرم میچرخم و گاهی هم خریدی یا غذایی...

سوم. پریشب که هالوین بود، با تعدادی از دوستام رفتیم مرکز شهر (Downtown) و یکی از استثنایی ترین شبهای تورانتو رو هم دیدیم. شبی که در اون جمعیت بسیاری از جوونها و پیرها با لباسهای عجیب و غریب میزنن بیرون و خلاصه مناظری درست میکنند که فقط باید دیدشون. هوا به نسبت شبهای قبلش گرمتر بود و به همین دلیل هم هرکی هرطوری دوست داشت لباس پوشیده بود و اومده بود بیرون. یکی مثل مریضی که الان از بیمارستان فرار کرده، با پایه سرمش و سروصورت باندپیچی شده ش. خانوم بارداری که بچه ش شیکمش رو سوراخ کرده بود و داشت میومد بیرون. کلی آدمهای خونی و مجروح و زخم شمشیر خورده. تعداد زیادی هم پروانه و فرشته شده بودند و خیلی هاشون هم هاله نور سفیدی بالای سرشون بود که واسه من کلی نوستالژیک بود. شب بسیار جذاب و تجربه نشده ای بود برام. هالوین توی آشوا خیلی آرومتر و بی سروصداتر بود و بیشتر مال بچه ها بود ( که البته تورانتو هم از غروب تا ساعت نه جشن بچه ها بود و تا حدود ساعت سه شب، جشن بزرگترها!)

چهارم. این روزها شعر زیبای فریدون مشیری و آواز دلنشین همایون رو خیلی زیاد گوش میدم:

بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي
آهنگ اشتياق دلي درد مند را
شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق
آزار اين رميده ي سر در كمند را
بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت
اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمريست در هواي تو از آشيان جداست
دلتنگم، آنچنان كه اگر بينمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
شايد كه جاودانه بماني كنار من
اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت
تو آسمان آبي آرام و روشني
من چون كبوتري كه پرم در هواي تو
يك شب ستاره هاي تو را دانه چين كنم
با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو
بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت اي چشمه ي شراب
بيمار خنده هاي توام ، بيشتر بخند
خورشيد آرزوي مني ، گرم تر بتاب

پیشنهاد میکنم آلبوم خورشید آرزوی همایون رو بشنوید. این آواز اولشه و دو آواز دیگه و سه تصنیف داره جمعا. تصنیف وطن رو هم خیلی دوست دارم و همین آهنگ وبلاگمه. تصنیف زیبای دیگه ای هم داره با شعری از عطار نیشابوری:

ای صبا گر بگذری بر زلف مُشک‌افشان او
همچو من شو گرد یک‌ یک حلقه‌ی گردان او
گاه از چوگان زلفش حلقه‌ی مشکین ربای
گاه خود را گوی گردان در خم چوگان او...

آهنگ

این آهنگ رو یادتونه ؟

چهارشنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۷

یکشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۷

دختر زیبای سینمای ایران را امشب بر پرده نقره ای دیدم. در فیلم body of lies و در کنار بزرگان سینمای آمریکا. برخلاف آنچه فکر میکردم، گلشیفته (عایشه در فیلم) دختری اصالتا ایرانیست. که در امان (پایتخت اردن) پرستار است. راجر فریس (دی کاپریو) از روی لهجه اش هنگام انگلیسی صحبت کردن حدس میزند که ایرانیست و عایشه می گوید که پدرش ایرانی بوده. فیلم حادثه ایست و راجر فریس درگیر مبارزه با تروریسم در اردن و عراق و دبی و قطر و ... . زندگی پر خطر و پیچیده اش، وجه دیگری پیدا میکند با دیدن عایشه. و وقتی عایشه را در چنگال تروریستها می بیند، تمام احتیاطها را کنار میگذارد و برای نجاتش تا مرز سربریده شدن مقابل دوربین تندروهای مسلمان پیش می رود...

دیدن این فیلم در یک سینمای مدرن و بر پرده ای بسیار بزرگ، با صدای دلبی که تو را در قلب اتفاقات قرار میدهد، تجربه دلچسپی بود، خصوصا که من از واکنش تماشاگرها نسبت به گلشیفته، لذت فراوانی میبردم. چه میشود کرد، بگذارید در روزی که ماجرای ساندویچ پارک ملت و بازتاب عجیب و غریبش اعصابم را خرد کرده، شب را با این فکر که ایران ما، گلشیفته ای هم دارد، بربالش بگذارم...

پنجشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۷

وطن
شعر: سیاوش کسرایی
آهنگ: سعید فرجپوری
آواز: همایون شجریان

وطن! وطن! نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریب‌وار که زیر آسمان دیگری غُنوده‌ام
همیشه با تو بوده‌ام همیشه با تو بوده‌ام
اگر که حال پرسی‌ام تو نیک می‌شناسی‌ام
من از درون قصه‌ها و غصه‌ها برآمدم

حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان به دختر سیاه چشم کدخدا
ز پشت دود کشت‌های سوخته درون کومه های سیاه
ز پیش شعله‌های کوره‌ها و کارگاه
تنم ز رنج، عطر و بو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده‌ام
یکی ز چهره‌های بی‌شمار توده‌ام


چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات
که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موج‌های تو
که یاد باد اوج‌های تو
در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته‌پاره‌ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشوده‌ام
گهر ز کام مرگ در ربوده‌ام
بدان امید تا که تو دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشت این زمین دل فسرده واکنی
به بند مانده‌ام شکنجه دیده‌ام
سپیده هر سپیده جان سپرده‌ام
هزار تهمت و دروغ و ناروا شنوده‌ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده‌ام

کنون اگر که خنجری میان کتف خسته‌ام
اگر که ایستاده‌ام و یا ز پا فتاده‌ام
برای تو، به راه تو شکسته‌ام

اگر میان سنگ‌های آسیا چو دانه‌های سوده‌ام
ولی هنوز گندمم غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانه‌ای که بوده‌ام

سپاه عشق در پی است
شرار و شور کار ساز با وی است
دریچه‌های قلب باز کن
سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می‌رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده‌ام

نبود و بود برزگر را چه باک اگر برآید از زمین
هر آنچ او به سالیان فشانده یا نشانده است

وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من
پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دوردست مه گرفته پر گشوده‌ام...

سه‌شنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۷

یک وبلاگ پر از خاطره، برای شنیدن...

http://audiostory.blogspot.com/

پنجشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۷

اجرای گروه کامکارها در مراسم اهدای جایزه نوبل به شیرین عبادی



x

چهارشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۷

شهرام ناظری و لوریس چکناواریان

دوشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۷

مایکل فلپس در 200 متر پروانه

جمعه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۷

هادی ساعی قهرمان المپیک شد. از آنجا که تنها کانالی که مستقیم برنامه را روی اینترنت پخش میکرد، شبکه سوم بود (البته در جستجوی کوتاه مدت من) مجبور شدم از برنامه خیابانی مسابقه رو ببینم.

اونقدر بردش و مدال طلاش شیرین بود که مزخرفات عجیب و غریب جواد خیابانی (که این روزها جدا تاریخ مصرفش گذشته) برخلاف همیشه عصبانیم نکرد.

هادی، باخت 4-1 رو با برد 6-4 عوض کرد و نشون داد که توی برهوت ورزش ما، یک تک ستاره قابل اتکاست. هادی تنها ورزشکار ایرانیست که تونسته سه دوره مدال بگیره که دوتاش طلاست. و از لحاظ تعداد المپیکی که مدال گرفته شونه به شونه تختی ساییده...

خوشحالم. خیلی خوشحالم....

پی نوشت اول:

پی نوشت دوم: دوستانی که بعد از این مسابقه پای تلویزیون شبکه سوم بودند حتما اون سرود طرب انگیز رو که موضوعش بالارفتن پرچم ایران بود شنیدند. به نظر شما مسخره تر از این می شد چنین اتفاقی رو جشن گرفت؟ من نمیدونم این بی سلیقگی مفرط (که نمود اصلیش انتخاب مجری برنامه بود) از کجا ناشی میشه؟ (گیر دادم نه؟)

شنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۷

دختر زیبای سینمای ایران در فیلم body of lies همبازی لئوناردو دی کاپریوست. از من بپرسید، میگم گل شیفته یکی از زیباترین همبازی هاییه که لئوناردو تاحالا داشته D:

این عکس رو از تریلر فیلم گرفتم:

خود تریلر رو هم که در دو صحنه ش گل شیفته هم حضور داره، می تونید اینجا ببینید.

دوشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۷

دو قدم مانده به صبح، یکبار با حضور خسروشکیبایی و یکبار در یاد شکیبایی ...

(1- این برنامه در مگاویدیو قرارداده شده و هنگام زدن play، یک صفحه تبلیغاتی باز میشود که امکان حذف آن برایم نبود

2- موسیقی بلاگ را میتوانید در ستون سمت راست، متوقف کنید)

پنجشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۷

گزارش جالب ایرانیکن از جشن تیرگان:

شنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۷

اول. یکی از خواص ده سوت و کور و مرده ای که من درش زندگی میکنم اینه که اگه آخر هفته ها ماشین نداشته باشی، هیچ جا نمیتونی بری و هیچ کاری نمی تونی بکنی. اونقدر سیستم حمل و نقل مسخره و فشل و بدرد نخوری اینجا هست که آخرش به این نتیجه میرسین که بمونین خونه و کتاب بخونین و یه کاری انجام بدین و از قید رفتن به هرجایی با این اتوبوس ها بگذرین. خسته م از این شهر و خسته م از این مردگی. هرچند رفتن به تورنتو احتمالا از لحاظ بودجه ای تحت فشارم خواهد گذاشت، اما در اولین فرصت این کار رو خواهم کرد

دوم. مصاحبه جالبی گوش دادم از دریا دادور با بی بی سی. نکات جالبی داشت این مصاحبه خصوصا اونجا که در مورد مادرش و فعالیتهای هنریش صحبت مبکنه و اینکه کنسرت داشته و حتی تا چند سال بعد از انقلاب هم صداش (مثلا در ) پخش میشد. این وسط نفهمیدم اون دوتا تلفن بیربطی که زده شد، برای چی بود. انگار خودشونم حس کردن که بهتره همون مصاحبه ادامه پیدا کنه و تلفنها دیگه وصل نشد! اما خود مصاحبه خیلی جالبه. خصوصا که نسبتا جدیده و در مورد آخرین کارهای دریا ازش سوال شده. اگه دوست داشتین میتونین اینجا بشنوین:

 

سوم. آخرین فیلم batman بشدت سینماهای آمریکای شمالی رو تسخیر کرده. هفته پیش با دوتا از دوستان متخصص در امور batman (!) رفتیم و فیلم رو دیدیم. در سالنی که باوجود گذشت بیش از یکهفته از اکران فیلم، پر بود! فکر میکنم در ژانر اکشن، فیلم بسیار خوبی بود. نمره بالایی هم که در سایت معتبر imdb.com گرفته (9.4 از ده) نشون میده که علاقه مندان این جور فیلمها رو راضی کرده کاملا. جالبه بدونین الان با این امتیاز در صدر فیلمهای این سایت هم هست. بازی فوق العاده Heath Ledger در نقش Joker از نقاط قوت این فیلمه، هنرپیشه جوان و موفقی که مدتی پیش در اثر استفاده نادرست از داروهاش فوت کرد. نقش اصلی رو هم Christian Bale بازی کرده که اخیرا دو فیلم خوب Prestige و 3:10 to Yuma رو ازش دیده بودیم.

Heath Ledger as Joker

Christian bale as Batman

جمعه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۷

تیرگان

منتظر بودم این دو هفته ببینم مطالبی که در مورد جشن تیرگان منتشر میشود، کدامیک کاملتر است و جامعتر، تا به کمک آن گزارشی بنویسم از جشن چهار روزه تیرگان در تورانتو (من یکروزش را نبودم). جشنی بود که بنظرم با همه کاستیهایش، تبلوری از خورشید فرهنگ و هنر ملتی بود که سالهاست زیر ابرهای تیره تنگ نظریها و جزم اندیشیها، از پرتو افشانی در موطن خویش محروم است.

راستی اگر این جشن، نه در ساحل Lake Ontario که در سواحل زیبای دریای مازندران برگزار میشد، چه اشکالی داشت. کدامیک از برنامه هایش محل ایراد بود؟ کنسرت محمد رضا لطفی؟ صدای مخملین دریا دادور؟ رقص سعید شنبه زاده یا رقص جوانان کرد؟ نمایشنامه آتیلا پسیانی یا بحثهای فرهنگی و ادبیش؟ با تمام وجود حسرت میخوردم از اینکه چنین برنامه ای امکان برگزاری در ایران را ندارد...

تعدادی از گزارشهای مربوط به این جشن را اینجا ذکر میکنم و در فرصتی دیگر، گزارشی از حواشی جشن خواهم نوشت

گزارش رادیو زمانه (ء عزیز!!) از تیرگان را اینجا بخوانید
گزارش بی بی سی از جشن تیرگان را اینجا ببینید

تکه ای از فرهنگ و هنر ایران (گزارش شهروند) را اینجا بخوانید و همچنین اینجا
" مرغ خوشخوان زمانه کوچ " را اینجا بشنوید

پنجشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۷

یوسف شاهین و نوال سعداوی

گاهی تنهایی و زندگی در غربت، محاسنی هم دارد. یکی از کارهایی که من هرگز در زمان ایران بودنم نمیکردم، گوش دادن به رادیو بود. با اینکه همیشه اعتقاد داشتم کیفیت برنامه های رادیویی ما با برنامه های تلویزیونیمان قابل مقایسه نیست، اما اصلا امکان نداشت بصورت مرتب، مثلا شبها، بنشینم و به برنامه خاصی با کانال خاصی در رادیو گوش کنم.

اینجا اما، انسی دارم با رادیو زمانه. بنظرم تقریبا هرروز میتوان یک برنامه قوی و جذاب و پر از آموختنی، در خلال دوساعت گوش دادن و شاید هم دل دادن به این رادیو، نام برد. یکی از برنامه هایی که این چند روز اخیر جذبم کرد، گزارشی بود که در مورد یوسف شاهین، فیلمساز بزرگ مصری ارائه شد. این فیلمساز هفته پیش و در سن هشتاد و دوسالگی درگذشت. بخش جذاب این گزارش، مصاحبه آزاده اسدی (که بنظر من بهترین مجری رادیوزمانه نیز هست) با دوست نزدیک یوسف شاهین، نوال سعداوی بود. پزشک کهنسال مصری و از فمینیست‌های قدیمی. اگه امکانش رو دارین، این گزارش و این مصاحبه رو حتما گوش بدین!

یکشنبه، تیر ۳۰، ۱۳۸۷

دریا دادور در به یادماندنی ترین شب تیرگان - بخش سوم

یکی دیگه از آهنگهایی که دیشب دریا خوند و من فراموش کردم در موردش بنویسم، آهنگی بود که دریا اولش توضیح داد که این آهنگ رو تاجایی که من میدونم فقط خیاط باشی خونده:
گفت در عشق من از جان گر توانی بگذری
آنگه بيا
گفتم به چشم گفتم به چشم
گفت در راه نخستين گر ز من رسواتری آنگه بيا
گفتنم به چشم گفتم به چشم
گفت اگر داری به وصل من اميدی بعد از اين
بايد از آنم کنی صرف نظر
گفتيم به چشم

گفت بايد نام مجنون زنده گردانی به عشق
در جهان بر پا کنی شوری دگر
گفتم به چشم گفتم به چشم گفتم به چشم
گفتم به چشم
گفتمش ای بی وفا جور جفا با ما چرا
با رقيبان مهربانی دشمنی با ما چرا
ای سيه چشمان مگر عاشق شدن باشد گناه
روز من کردی سيه با ديده روشن چرا

گفت گر مرا خواهی با آتش عشقم بسوز و گفتگو نکن
گه به شيدایی گه به رسوایی به جز من آرزو مکن
تا شود پنهان اين غم سوزان
شبم شود ستاره باران
جهان شود به کام ياران

گفت بايد نام مجنون زنده گردانی به عشق
در جهان بر پا کنی شوری دگر
گفتم به چشم گفتم به چشم گفتم به چشم
گفتم به چشم
گفتمش ای بی وفا جور جفا با ما چرا
با رقيبان مهربانی دشمنی با ما چرا
ای سيه چشمان مگر عاشق شدن باشد گناه
روز من کردی سيه با ديده روشن چرا
آه
گفت گر مرا خواهی با آتش عشقم بسوز و گفتگو نکن
گه به شيدایی گه به رسوایی به جز من آرزو مکن
تا شود پنهان اين غم سوزان
شبم شود ستاره باران
جهان شود به کام ياران


من بکمک دوربین دیجیتالم، بخشی از این آهنگ را ضبط کردم که برای مدت محدودی میتونید از اینجا داونلود کنید.

دریا دادور در به یادماندنی ترین شب تیرگان- ادامه

ممنون از خواهرم هانا که توضیح داد که خواننده فرانسوی مورد اشاره دریا Edith Piaf فرانسویه که فیلم اسکاری La vie en rose با الهام از زندگی این خواننده ساخته شده.

دریا همچنین از سیمین غانم یاد کرد و گفت خیلی دوستش داره و متاسفانه نتونسته علیرغم قرار قبلی در تیرگان حاضر بشه. بعد گفت یکی از آهنگهاش رو با rearrangement اجرا میکنم. و شروع کرد به خوندن "گل گلدون من..." با اجرایی کمی متفاوت از سیمین غانم اما روی همان ملودی و آهنگ. اجرای بسیار زیبایی بود و با تشویق طولانی حضار همراه بود. بعد دریا گفت که میدونه که مردم دوست داشتند این آهنگ رو باهاش همراهی کنند( چون اولش چند ثانیه ای این کار رو کردند) و بنابرین گفت که بخش آخرش رو باهم اجرا میکنیم. به پیانیستش هم گفت و بخش پایانی آهنگ رو اینبار با همراهی جمعیت دوباره اجرا کرد.

دریا اعضای گروهش رو هم در اواسط بخش دوم معرفی کرد و به حاضران قبلش اطمینان داد که این پایان برنامه نیست. از پیانیستش که گفت دوساله با هم کار میکنیم و خیلی نسبت به من صبوری کرده. از نوازنده گیتار (من وارد نیستم اما به سازی که دست این نوازنده بود میگفت Base و توضیح داد که اولین باریه که Base توی کنسرتش داشته) تشکر کرد و همچنین از سوزان، نوازنده فلوت، که گفت وقتی در آستانه یکی از کنسرتهاش نوازنده فلوتش رو از دست داده و ناامیدانه دنبال یه جایگزین میگشته پیداش کرده و تنها یکهفته واسه تمرین و هماهنگی وقت داشتند. . گفت که بعد از اون کنسرت دوساعت و نیمه روی زمین دراز کشیده بودیم و من به سوزان گفتم من واقعا تورو یک هفته س که میشناسم ؟؟

وقتی میخواست آخرین آهنگ رو اجرا کنه و گفت This is the last song، یکی از تو جمعیت داد زد you are kidding!! و در پایان آهنگ هم وقتی با تشکر از مردم صحنه رو ترک کرد، جمعیت اونقدر بی وقفه به تشویق ادامه دادند که دریا برگشت. با نوازنده پیانوش. و از مهندسین سن خواست که همه میکروفون ها رو خاموش کنند. و این بار بدون بلند گو و میکروفون و تنها با صدای خودش خوند. یک اُپرای فرانسوی بود. و صدای دریا تمام سالن رو پرکرده بود. کاش میفهمیدم چی میخوند...

چند نکته جالب دیگه رو هم که به خاطرم میاد اینجا لیست میکنم

-دریا در دو قسمت برنامه، با دولباس متفاوت روی صحنه اومد که اولی روشن و دومی سیاه بود

- از گرفتن عکس و فیلم بشدت جلوگیری میشد. من تنها موفق شدم، بخشی از آهنگ "جینگه جان" رو ضبط کنم

- از سراسر کانادا برای شرکت در تیرگان و خصوصا دیدن این برنامه اومده بودند. سمت راست من زوج جوانی بودند که از مونترال اومده بودند و سمت چپم دختر خانمی که از واترلو اومده بود

- تعداد قابل توجهی از ایرانیان نسل دوم، که اغلب هم انگلیسی صحبت میکنند، در این برنامه شرکت کرده بودند.

- دریا بسته به نوع آهنگ، در بعضی اجراها میکروفون رو روی پایه میگذاشت و در بعضی هم که آهنگ رو بازی میکرد (مثل آهنگی که وسطش دریا روی زمین نشست و لم داد!) میکروفون رو دستش میگرفت.

- گاهی، حضار جوگیر، تصمیم میگرفتند که با آهنگهای شاد، بشکن بزنند! که خوشبختانه با تذکر بموقع کناریهاشون منصرف شدند!

- آهنگ سرزمین من رو دریا فوق العاده زیبا اجرا کرد. در حین تشویقها یکی از حضار این آهنگ رو درخواست کرد که البته به نظر می رسید اجرای آهنگ از قبل هم جز برنامه بود